خبرهاي جديد :

  • خريد پستي ساعت سي کي

    خانم هاي شيک پوش امروزي

    ساعت مچي طرح CK

    در رنگ هاي متنوع و زيبا

    راز شيك پوش شدن اينجاست

    ساعتي فوق العاده زيبا و شيک براي امروزي ها

    موجود در رنگهاي :

    مشکي ، سفيد ، قرمز ، بنفش ، صورتي و آبي

    در صورتي که رنگ خاصي مد نظر شماست

    در بخش پيغام صفحه خريد ذکر نماييد تا براي شما ارسال گردد

    خريد ساعت

    فقط 9500 تومان

    براي مشاهده توضيحات و تصاوير بيشتر اينجا را کليک کنيد ...

    ابتدا تحويل ، سپس پرداخت درب منزل به مامور پست

    خريد پستي ساعت دخترانه

    .

    =___-___==___-___==___-___==___-___==___-___==___-___=

     

  • داستان مرد سنگ شکن

     

    روزی روزگاری سنگ شکن فقیری بود که زیرآفتاب و باران، روزگار را به خرد کردن سنگ های کنار جاده می گذرانید . روزی با خود گفت :

    آه ! اگر می توانستم ثروتمند شوم ، آن وقت می توانستم استراحت کنم . فرشته ای در آسمان پرسه می زد. صدایش را شنید و به او گفت :  آرزویت اجابت باد ! همین طور هم شد. سنگ شکن فقیر ناگهان خود را در قصری زیبا یافت که تعداد زیادی خدمتکار به اوخدمت می کردند. حالا می توانست هزچقدر که می خواست استراحت کند. اما روزی آمد که سنگ شکن به این فکر افتاد که تا نگاهی به آسمان بیندازد. آن وقت چیزی را دید که هرگزبه عمرش ندیده بود : خورشید را !

    آهی کشید و گفت : آه ! اگر می توانستم خورشید شوم، دیگر این همه خدمتکار موی دماغم نبودند! این بار هم فرشته ی مهربان خواست او را خوشحال کند. به او گفت : خواسته ات اجابت باد! اما وقتی آن مرد خورشید شد، ابری از برابر او گذشت و درخشش او را تیره و تار کرد. با خود فکر کرد : ای کاش ابر بودم!  ابر از خورشید هم نیرومندتر است ! اما این خواسته اش هم که اجابت شد، باد وزید و ابر را در آسمان پراکند . دلم می خواهد باد باشم که هر چیزی را با خود می برد. فرشته با کمال میل خواسته اش را اجابت کرد. اما به باد بی پروا و خشمگین که تبدیل شد، به کوه برخورد که در مقابل باد هم تکان نخورد. کوه که شد، متوجه شد که کسی با کلنگ پایه اش را خرد می کند . گفت : کاش می توانستم آن کسی باشم که کوه ها را خرد می کند .

    فرشته برای آخرین بار خواسته اش را اجابت کرد. چنین شد که سنگ شکن دوباره خود را کنار جاده و در همان قالب پیشین کارگر ساده ای که بود ، یافت و دیگر پس از آن زبان به شکوه نگشود.

     

    نویسنده : پریا

    تعداد دفعات مشاهده شده : 277 - شنبه 6 فروردین 1390 و ساعت 03:10:15 بعد از ظهر

    نويسنده : admin

    موضوعات اين مطلب :

    شاخه : تفريح وسرگرمی
    شاخه : تفريح وسرگرمی - زیر شاخه : سخن وداستان آموزنده

    تگ هاي اين مطلب :

    داستان مرد سنگ شکن ,داستان ,داستان هاي از سفر ,داستان هاي خنده دار ,داستان هاي عاشقانه ,داستان هاي بامزه ,داستان هاي جالب

  • نظرات کاربران

    لطفا تمامی فیلد های مربوطه را پر نمایید

  • مطالب مرتبط

ديگر قسمت ها