خبرهاي جديد :

  • خريد پستي ساعت سي کي

    خانم هاي شيک پوش امروزي

    ساعت مچي طرح CK

    در رنگ هاي متنوع و زيبا

    راز شيك پوش شدن اينجاست

    ساعتي فوق العاده زيبا و شيک براي امروزي ها

    موجود در رنگهاي :

    مشکي ، سفيد ، قرمز ، بنفش ، صورتي و آبي

    در صورتي که رنگ خاصي مد نظر شماست

    در بخش پيغام صفحه خريد ذکر نماييد تا براي شما ارسال گردد

    خريد ساعت

    فقط 9500 تومان

    براي مشاهده توضيحات و تصاوير بيشتر اينجا را کليک کنيد ...

    ابتدا تحويل ، سپس پرداخت درب منزل به مامور پست

    خريد پستي ساعت دخترانه

    .

    =___-___==___-___==___-___==___-___==___-___==___-___=

     

  • کمک يک روح

     

    چند ماه قبل شب هنگام در خانه ام بودم هوا بسيار سرد بود برف شديدي مي باريد ابرهاي متراکم روي اسمان را پوشانده بودند موج سرما همه شهر را فرا گرفته من داخل رختخواب خود شدم هنوز کاملا به خواب نرفته بودم که صداي زنگ خانه را شنيدم از رختخواب بيرون امدم تا ببينم که در اين موقع شب چه کسي است که مزاحم خوابم شده است .


    وقتيکه در را باز کردم کودکي 7 يا 8 ساله در مقابلم ديدم از سرما مي لرزيد لباس کافي بر تن نداشت و همه لباسهايش خيس شده بود . حتي شالگردني که دور گردنش بود پر برف بود . کودک به ديوار تکيه داده بود همينکه مرا ديد با صداي ارام ولي تاثر اوري گفت : اقاي دکتر تمنا مي کنم مادرم مريض است و به کمک شما احتياج دارم .


    من ابتدا ازين درخواست ناراحت شدم و خواستم امتناع کنم لکن وجدانم مانع ازين شد که خشمگين شوم و خود را موظف ديدم که تقاضاي کودک را بپذيرم لذا به ارامي گفتم : بيا تو و منتظر باش تا من حاضر شوم. من در مدت کوتاهي با عجله لباسهايم را پوشيدم و کيف خود را برداشتم و هر دو از خانه بيرون امديم کودک مرا به طرف خانه اش که زياد هم دور نبود راهنمايي کرد او در جلو مي رفت و من در پي او تا به خانه رسيديم او در را باز کرد و بطرف اتاقي اشاره کرد و گفت مادرم در ان اتاق خوابيده من بسمت اتاق رفتم و قتي وارد شدم ديدم خانمي روي تخت خوابيده من جلوتر رفتم وقتيکه معاينه اش کردم ديدم به بيماري التهاب ذات الريه مبتلا شده است و حالش خيلي بد بود .


    نخست با ملايمت به او دلداري دادم که وحشت نکند بعد هم گفتم خانم خوب کاري کرديد در اين وقت شب پسرتان را به خانه ام فرستاديد و ان پسر هم واقعا کار خوبي کردکه با سماجتش باعث شد به اينجا بيايم ولي خانم بهتر بود که به او لباس مناسب مي پوشانديد چون هوا خيلي سرد و برفي است


    وقتيکه من اين سخنان را مي گفتم احساس کردم که مادر وحشت زده شد بعد با صداي بلند گفت : اقا اين غير ممکن است چون فرزند من بيشتر از يک ماه است که مرده و من غير او هم فرزندي ندارم شايد او کس ديگري بوده. من شش روز است که در اين حال بسر مي برم


    او گفت من لباسهاي پسرم را در انبار نگه داشته ام برو انها را ببين . من گفتم ايا همسايه هاي شما پسري در حدود 7 يا 8 ساله دارند ؟


    او گفت : در همسايگي من پيرزنيست که او هم تنها زندگي مي کند و او هم نمي داند که من مريض هستم . من ناچار شدم به انبار بروم و لباسها را ببينم وقتيکه به انبار رفتم لباسها عينا همانهايي بود که پسرک پوشيده بود حتي شالگردن هم انجا بود ولي همه لباسها کاملا خشک بود

     

    تعداد دفعات مشاهده شده : 343 - سه شنبه 1 تیر 1389 و ساعت 11:27:33 بعد از ظهر

    نويسنده : admin

    موضوعات اين مطلب :

    شاخه : تفريح وسرگرمی
    شاخه : تفريح وسرگرمی - زیر شاخه : مطالب جالب

    تگ هاي اين مطلب :

    کمک يک روح ,برف شديد ,ابرهاي متراکم ,روح

  • نظرات کاربران

    لطفا تمامی فیلد های مربوطه را پر نمایید

  • مطالب مرتبط

ديگر قسمت ها

  • محبوب ترین مطالب هفته